تبلیغات
دلـــ نـوشــته هــای ِ آیـنـور - بچگیام برگردید
یوقتی فکر میکردم پرم از شور ُ نشاط ؛ رویائی 

پر از زندگی و بی قراری ؛ برای هرچیزی , مثلــن فکر میکردم

 بادکنکی که از دستم رفته دوباره برمیگرده پیشم ُ من باید منتظرش بمونم...

یا اگر گربه ای میومد خودش ُ برام لوس میکرد حس میکردم چقد فرق دارم با همه

انقد که من براش آدم امنی هستم وگرنه باید یه نگاه سرد میکرد ُ فراری میشد !

من با این امید و با این همه سادگی زندگی میکردم !

قلبم مثل چرخ و فلک بود همش می چرخید دنبال یه بهونه برای شادی 

نمیدونستم زندگی این همه پستی ُ بلندی داره ..

اگر نتونم نفس بگیرم برای راند ِ بعدی حتما میمیـــرم !






تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 17:05 | نویسنده : آینور .... | نظرات
.: :.